تبليغاتX
عشق

عشق

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

 

به نام آنکه عاشق عشق است و بس

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 1:59  توسط داود  | 

 

AX077873 - Young Couple Holding Hands

 

            

                     

                 

                        

                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 3:30  توسط داود  | 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم ....

**********************************************************************

نمیدانم چه بنویسم؟ برایت از که بنویسم؟

نه تو شیرین,نه من فرهاد...
سر هر کوی و هر برزن بباید این سخن فریاد
چرا عشقم به دست من سبد از خون دل می داد؟
نه مجنونم,نه لیلایی!
نه دیگر از برایم ! آآآ...ه,نداری حرف زیبایی
چه می گویم؟چه می خواهم؟
در این دوران تنهایی
نمیدانم چرا اینگونه بی تابم؟

******************************************************************

سكوت ‚ بند گسسته است
كنار دره درخت شكوه پيكر بيدي
در آسمان شفق رنگ
عبور ابرسپيدي
نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش
 نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين
 كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر
ز خوف دره خاموش
 نهفته جنبش پيكر
به راه مي نگرد سرد ‚ خشك ‚ تلخ ‚ غمين
 چو ماري روي تن كوه مي خزد راهي
به راه رهگذري
 خيال دره و تنهايي
 دوانده در رگ او ترس
كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم
 ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري
غروب پر زده از كوه
 به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر
غمي بزرگ پر از وهم
به صخره سار نشسته است
 درون دره تاريك
 سكوت ‚ بند گسسته است
سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 3:7  توسط داود  | 

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

تا که بوديم نبود کسی          کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتيم همه يار شدند     خفتيم و همه بيدار شدندUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 3:10  توسط داود  | 

 

 

من بسيار گريسته ام


هنگام كه آسمان ابري است


مرا نيت آن است


كه از خانه بدون چتر بيرون باشم


من بسيار زيسته ام


اما اكنون مراد من است


كه از اين پنجره براي باري


جهان را آغشته به شكوفه هاي گيلاس بي هراس


بي محابا ببينم

باتشکر از مرد قبیله     وبلاگ

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 2:10  توسط داود  |